برای درک مفهوم واژه کارآفرین ،کافی است که به برخی اصول و اصطلاحات از جنبه تجاری ، مدیریتی و فردی توجه کنیم . به ویژه که در قرن حاضر ، مفهوم کارآفرینی بیشتر از جنبه فردی بررسی می گردد.

نکته قابل توجه این است که در تعاریف کارآفرینی این توافق وجود دارد که در مورد رفتاری بحث می کنیم...

منبع: حامی کار

متن کامل در ادامه مطلب


 برای درک مفهوم واژه کارآفرین ،کافی است که به برخی اصول و اصطلاحات از جنبه تجاری ، مدیریتی و فردی توجه کنیم . به ویژه که در قرن حاضر ، مفهوم کارآفرینی بیشتر از جنبه فردی بررسی می گردد.

نکته قابل توجه این است که در تعاریف کارآفرینی این توافق وجود دارد که در مورد رفتاری بحث می کنیم که ؛

۱-   پیشگام است .

۲-    سازوکارهای اجتماعی و اقتصادی را برای تبدیل منابع و موقعیت ها به وضعیت عملی ، سازماندهی و یا سازماندهی مجدد می کند .

۳-   با مخاطره و شکست همراه است .

آنچه بین تمامی انواع کارآفرینان به طور مشترک می توان یافت ، انجام یک فعالیت مخاطره آمیز است و هدف از تعمیم فرآیند کارآفرینی در سازمانها ، در واقع اولویت دادن به اقدام به فعالیت های مخاطره آمیز نسبت به برنامه های جاری شرکت می باشد .

امروزه کارآفرینی در سازمان از ضرورت بیشتری برخوردار است، زیرا :

۱-   افزایش سریع رقبای جدید

۲-   ایجاد حس بی اعتمادی نسبت به شیوه های مدیریت سنتی در شرکت ها

۳-   خروج بهترین نیروهای کار از شرکت ها و اقدام آنها به کارآفرینی مستقل

مدیران را بر آن داشته است تا راهکارهایی را در استراتژی های شرکت و سازمان خود بگنجانند .

به طور کلی اگر یک فرد آغازگر فعالیت های مخاطره آمیز در شرکت باشد به این فرآیند ، کارآفرینی سازمانی و به فرد مورد نظر کارآفرین سازمانی می گویند و اگر کل شرکت و کارکنان دارای روحیه کارآفرینی شوند ، از آن به عنوان کارآفرین شرکتی نام برده می شود . البته واضح است که کارآفرینی درون سازمانهای بزرگ بسیار مشکل تر از کارآفرینی مستقل می باشد ، زیرا کارآفرینی مستقل ، توسعه ای است. در حالی که کارآفرین سازمانی یا اغلب متوجه بازیابی (در زمان رکود سازمان ) و یا اصلاحی ( تغییر از ساختار عمودی به افقی ) می باشد .

در این حالت شرکت مادر می تواند به جای یک دشمن ، یک دوست باشد . کارآفرین سازمانی از خزانه شرکت مادر ، به سرمایه لازم دسترسی دارد در حالیکه کارآفرین مستقل ، یا باید از ثروت شخصی خود استفاده نماید و یا تلاش نماید که سرمایه ای را از منابع مختلف خارجی به دست آورد . همچنین توقع عمومی این است که کارآفرین سازمانی ، سودهای کوتاه مدتی را ایجاد کند ، لذا همواره فشار مداومی از سوی مدیریت عالی برای تنظیم استراتژیهایی که اقدامات کوتاه مدتی را در پیش می گیرند ، وجود داشته است .

غالباً کارآفرین با غلبه بر نیروهایی که در برابر پیدایش چیزی جدید مقاومت می کنند ، باید موقعیتی را بیابد ، ارزیابی کند و آن را توسعه دهد . این فرآیند چهار مرحله دارد :

۱-   شناسایی و ارزیابی فرصت

۲-   تدوین طرح تجاری

۳-   تأمین منابع مورد نیاز

۴-   اداره بنگاه تأسیس شده .

امروزه تفاوتهای موجود در قلمرو کارآفرینانه و مدیرانه باعث شده است تا تمایل به کارآفرینی درون سازمانی رو به فزونی گذارد . در سطح اجتماعی تمایل به « کار خود را کردن » و آن را به روش خود انجام دادن گسترش پیدا کرده است . افرادی که قویاً به استعدادهای خود باور دارند، بیشتر اوقات علاقه به خلق چیزی دارند که از خودشان باشد . خود خواستار مسئولیت هستند و برای بیان شخصی و آزادی بیشتر در ساختار سازمانی فعلی انگیزه قوی دارند . زمانی که این آزادی برای شخص مهیا نشود ، ناکامی حاصل از آن باعث خواهد شد ثمربخشی فرد کاهش یابد یا حتی برای یافتن خویشتن واقعی اش ، سازمان را ترک کند . اخیراً دستیابی به این منظور و به دنبال آن ناشکیبایی حاصل از آن موجب ناخرسندی بیش از پیش در سازمانهای دارای ساختار شده است . وقتی داخل سازمان منظور شخص ، تأمین نگردد ، اغلب به دنبال مؤسسه ای می گردد که آن را فراهم آورد . کارآفرینی درون سازمانی روشی است برای ترغیب و سپس                  بهره گیری از اشخاص شاغل در سازمان که فکر می کنند چیزی را می توان با روشی متفاوت و بهتر انجام داد .

به طورکلی فرهنگ سنتی سازمانی به طور چشمگیری با فرهنگ کارآفرینانه درون سازمانی تفاوت دارد . اصول               هدایت کننده در فرهنگ سنتی سازمانی عبارت است از: طبق دستور العمل داده شده عمل کنید . هیچگونه خطا و اشتباهی از شما سر نزند ، شکست نخورید ، ابتکار عمل به خرج ندهید و منتظر دستور العمل باشید .

در داخل حوزه خود باقی بمانید و مراقب جوانب کار باشید . بدیهی است در چنین محیط دست و پاگیری ، خلاقیت و انعطاف پذیری و استقلال یا ریسک پذیری که اصول راهنمای کارآفرینان درون سازمانی است بروز نمی یابد . همچنین تفاوتهایی در ارزشها و اصول مشترک فرهنگ در شرکتهای سنتی و مدرن وجود دارد .

شرکتهای سنتی ، با مسئولیت محدود ، با روند موجود ، سیستم های گزارش گیری و ماهیتی سلسله مراتبی دارند . اینها فرهنگ سازمانی کنونی را پشتیبانی می کنند و کمکی به ایجاد فعالیت های کارآ،رینانه نوپا نمی کنند .

فرهنگ شرکت کارآفرینانه درون سازمانی در تقابل کامل با این محیط  قرار دارد . محیط کارآفرینانه درون سازمانی به جای داشتن ساختار سلسله مراتبی ، ساختار سازمانی مسطح با شبکه سازی ، کار گروهی ، مبتکران ، مشاوران فراوان دارد . ارتباطات کاری نزدیک ، به ایجاد جوی از اعتماد و رایزنی کمک می کند و دستیابی به دیدگاهها و اهداف را تسهیل می کند و به کارها همانند رویدادی خویش نگریسته می شود و نه کاری پر مشقت و سخت که در آن افراد ساعتها وقت صرف می کنند تا کاری به سرانجام برسد . اشخاص به جای مرزبندی برای حفظ حوزه ها و قلمرو خود ، پیشنهادهایی در محدوده عملکردشان و یا فراتر از آن و بین بخشهای مختلف ارائه می دهند که منجر به باروری ایده های یکدیگر                 می شود . مدیران سنتی در درجه اول با ترفیع و پاداش های ویژه شرکت ترغیب می شوند، ولی کارآفرینان و کارآفرینان درون سازمانی با استقلال و توانایی در آفرینش شکوفا می گردند . کارآفرینان درون سازمانی انتظار دارند که عملکردشان به طرز مناسبی تشویق شوند .

سازمانی که می خواهد محیط کارآفرینانه درون سازمانی ایجاد کند، باید رویه ای را برای این کار در پیش گیرد . این کار را می توان به صورت داخلی انجام داد . ولی اغلب مسئولان سازمان استفاده از فردی خارجی برای تسهیل این فرآیند را ساده تر می دانند . این مسئله خصوصاً وقتی صدق می کند که محیط سازمان خیلی سنتی است . سابقه تغییرات اندک دارد و تعداد کمی محصولات جدید معرفی می کند .

 اولین گام در این فرآیند این است که مدیران در سطوح عالی ، رده بالا و میانی نسبت به کارآفرینی درون سازمانی در سازمان تعهد احساس کنند . بدون تعهد مدیریت ارشد ، سازمان هیچگاه قادر نخواهد بود تا در مسیر تغییرات فرهنگی مورد نیاز برای اجرای کار پیش رود .

گام دوم : ایده ها و حوزه های عمومی که مدیریت ارشد علاقمند است تا از آنها حمایت کند باید مشخص شود . همینطور میزان ریسک پول موجود برای توسعه هر چه بیشتر این مفهوم باید معلوم گردد .

گام سوم: آنکه شرکت برای اینکه خود را انعطاف پذیرتر کند، باید از فناوری بهر ه ببرد .

گام چهارم : سازمان می تواند با استفاده از مدیران علاقمند به آموزش کارمندان و آنهایی که مشتاقند تا تجارب خود را در اختیار دیگران قرار دهند ، فرهنگ کارآفرینانه درون سازمانی را به طور محکم پایه ریزی کند .

پنجم : سازمان باید راههایی بیابد تا به مشتریانش نزدیک تر شود . این مسئله با بهره گیری بانک داده ها ، به کار گیری رقبای کوچکتر ، و کمک دادن به خرده فروشان میسر می شود .

ششم : سازمانی که می خواهد کارآفرینانه تر باشد ، باید بیاموزد که با منابع کمتر ، بهره وری بیشتری داشته باشد .

هفتم : سازمان باید ساختار حمایتی نیرومندی برای کارآفرینی درون سازمانی ایجاد کند . این مطلب خصوصاً از آن جهت اهمیت دارد که معمولاً کارآفرین درون سازمانی در سازمان فعالیتی درجه دو محسوب می شود .

هشتم : حمایت باید اعطای پاداش به عملکرد واحد کارآفرینانه درون سازمانی را نیز شامل گردد . این موضوع موجب خواهد شد اعضای گروه تشویق شوند تا سخت تر کار کنند تا واحدهای موفق کار آفرینانه درون سازمانی فرصت رشد بیابند و واحدهای ناموفق را حذف کنند .

منبع: حامی کار



نوشته شده در تاريخ یکشنبه 17 دی 1391 توسط pelekan

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید